X
تبلیغات
رایتل
حبیب پیمان
این وبلاگ منعکس کننده نظرات و دیدگاه های شخص صاحب وبلاگ می باشد!

اشعار منتشر شده

صیاد زاده

برخود خندیدن

در آرزوی بهشت

بگوی مگوی

دارالعلوم

سکوتِ در پی دیوار

قره قول پشمی و نادیا انجمن

آدمیزاد

حور و غلمان

طنز کیسه مال

برو گم شو

نعلین ساز

جنگ سم و دم

دختر جاغوری ام

اگر معشوقه موتر بود

کارما ـ پناهنده گان

چت روم


وبلاگستان

وبلاگ دوستان به حساب درجن


لینک های استثنایی

اتحادیه هزاره های دنمارک

معــــــصومــه پیمان

پـــروژه ون بای ون

وبـــلاگ میچد

سخن معرفت

از سرخبیدک

باچه آزره

میناه گل

زیــــنب

دولت هزاره


آرشیف
دوشنبه 7 شهریور‌ماه سال 1384
زندگی افغانی در غرب


گفته می شود از میان صدها یا شاید هزارها محصل افغانی که تحصیلات ابتدایی شان را در افغانستان به پایان می رساندند، برای یک یا چند محصل خوش چانس، این «خوشبختی و سعادت؟» میسر می شد تا برای ادامه تحصیل در غرب برود و از امکانات و سیستم تحصیلی غرب استفاده ببرد. شرایطی که بعد از بهار ۱۳۵۷ در کشور ما پیش آمد، دیگر لازم نبود کسی حتماً باید محصل می بود، واسطه می داشت و... تا در غرب می رسید. از همان روزگار تا همین اواخر، بیش از هزاران افغانی محصل و غیر محصل خود را بنحوی در یکی از کشورهای اروپایی، آمریکا، کانادا و یا آسترالیا رسانده اند و در اینجا نه تنها به پناهندگی شان پاسخ مثبت داده شده، بلکه از زندگی مساوی با زندگی یک شهروند کشور محل اقامت شان برخوردار گردیده اند. 

در پیش آمد یک چنین جوی کاملا جدیدی برای این گروه، چنین توقع می رفت که این گروه از افغان ها که حالا دیگر در غرب می زیند، در کوتاه ترین مدت استفاده بیش از حد توقع را در فراگیری علم و دانش بایستی که برده باشند، اما نه. هرچند این گروه خستگی های جسمی و تشویش های روحی ناشی از فراری شدن شان را یک مشکل بزرگی قلمداد کرده و آن را توجیهی برای عدم بالا بردن کیفیت خود و فرزندان شان می دانند، اما این به هیچ عنوان نمی تواند عذر معقولی باشد تا دلیلی گردد برای اینهمه بی کیفیتی.

در اکتوبر امسال ۲۰۰۵، هشت سال از زیستن و شاهد بودن این حقیر پقیر بر عملکرد شخص خودم و تعداد زیادی از پناهندگان افغانی مقیم دنمارک می گذرد. در گذشت همین هشت سال، من به این نتیجه رسیده ام که توقعی که در سطور بالا ذکر شد، یک توقعی بیجاه بوده و می تواند بیجاه باشد. در این باره چشم دیدها و پندار های خود را در مجموع جمع بندی نموده در قالب چند تا شعر بی وزن وقافیه برای تان می نویسم به این ترتیب:

کارما «پناهندگان» در اروپا


کار ما ناکاره را از نو کاری کردنست  ـ (چیز مستعمل و انداخته شده را دوباره استفاده کردن)

در کمون ها رفتن آه ویلا جاری کردنست ـ (کمون: شهرداری)


رفتن از آن نیست تا نوشیم چایی دمبدم

از برای پول مشاور را راضی کردنست ـ (مشاور: کسی که به پرونده ما رسیدگی می کند)


کمک ما هرزمان نقد است اما کار ما ـ (جواب از جانب کمون ها)

دانمارکی یاد کردن را ضروری کردنست


دو سومالی چار ترکی چند دیگر در کلاس

درس خواندن نیست بلکه خرسواری کردنست


در کلاس کامپیوتر هرکی خوشحالست چون

سایت «دیتینگ» دیدن و یا «گیم» بازی کردنست ـ (دیتینگ: جایکه دوست دختر پیدا می کنند)


گفته ها از «یونیورسیتی» و «جمنازیم» بود ـ (جمنازیم: کالج، فاکلته)

بعد از ده سال مکتب، بُس دوانی کردنست


آنکه بُس راند شش هفت سال دایم «ریگولر» ـ (ریگولر: دایمی، مدام)

در پی اش آنگاه اتومات تکسی رانی کردنست


آنکه گوید تحصیلاتم طب باشد از وطن

در «سویی هوس» «گانگها» را شست و شویی کردنست ـ (سویی هوس: شفاخانه. گانگ: دهلیز)


کار ما از روی دلخواه خوردنست و خواب خوش

یا «سیاه» در رستوران ها ظرف شویی کردنست ـ (سیاه: کاری که از مالیه نمیدهند)


کار اگر رنگش سفید است نیست کار ما سفید

اگرم هست «چاول گدوَد» فروشی کردنست ـ (چاول گدود: برنج خوب و خراب را باهم مخلوط کردن)


در «پرکتیکی» که اجباریست بر ما و زما ـ (پرکتیک: کار عملی)

بر سری «چیف» هر زمان کلاه گزاری کردنست ـ (چیف: رییس کار، سرکار گر)


نوجوانان بین کوچه بابه ها اندر کلوب

درد دل را با دو بوتل «اُول» خالی کردنست ـ (اُول: بییر، شراب عادی و معمولی)


چون بدست آید اقامه با «تریول داکومینت» ـ (تریول داکومینت: پاسپورت پناهندگی)

در سفارت ها برای ویزه زاری کردنست


ویزه را بگرفته و عازم ایران می شویم

در فرودگاه جمله کارش گل فشانی کردنست


بحث با قومای کویته در پی مهمانی ها

تعریف از «یورپ» نمودن خوش سرایی کردنست ـ (یورپ: اروپا)


دختری چون بشنود «مستر» ز یورپ آمده ـ (مستر: آقا)

نا دیده دل بازد و در فکر «شادی» کردنست ـ (شادی: به زبان اردو ازدواج کردن را گویند)


رفتن ایران و پاکستان خوشست و حاصلش

جیب را در «هنه» و «دربند» خالی کردنست ـ (هنه ـ دربند: نام دو پارک، در کویته و در تهران)


چون که آید باز گوید جیب خالی شد ولی

از پول «بیستند» در هوتل عروسی کردنست ـ (بیستند: پول کمک ماهانه، پول بیت المال، خیرات)


گر ملامت میشود شاعر مسکین باک نیست

چون ندارد کاری دیگر، شعر خوانی کردنست


مارچ 2002 دنمارک


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 277245


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها