X
تبلیغات
رایتل
حبیب پیمان
این وبلاگ منعکس کننده نظرات و دیدگاه های شخص صاحب وبلاگ می باشد!

اشعار منتشر شده

صیاد زاده

برخود خندیدن

در آرزوی بهشت

بگوی مگوی

دارالعلوم

سکوتِ در پی دیوار

قره قول پشمی و نادیا انجمن

آدمیزاد

حور و غلمان

طنز کیسه مال

برو گم شو

نعلین ساز

جنگ سم و دم

دختر جاغوری ام

اگر معشوقه موتر بود

کارما ـ پناهنده گان

چت روم


وبلاگستان

وبلاگ دوستان به حساب درجن


لینک های استثنایی

اتحادیه هزاره های دنمارک

معــــــصومــه پیمان

پـــروژه ون بای ون

وبـــلاگ میچد

سخن معرفت

از سرخبیدک

باچه آزره

میناه گل

زیــــنب

دولت هزاره


آرشیف
جمعه 19 مرداد‌ماه سال 1386
ملالی جویا نفاق ملی را دامن می زند

بسیاری ها، و مخصوصاً کسانی که در این اواخر از جنگ های چندین ساله و جنایتکار جنگی در افغانستان صحبت می کنند، سخنان شان را از جملات مانند «میخ بر سر کوبیدن ها»، «سینه زنان را بریدن ها» و از این قبیل، آغاز می کنند. من در ابتداء تصور می کردم این جملات جوک هستند؛ اما کم کم که متوجه شدم، به این نتیجه رسیدم که هدف هزاره ها است.

 

وارد کردن این نوع اتهامات بی اساس بر هزاره ها از امروز نیست بلکه ریشه تاریخی دارد که گاهی در قالب فلم، گاهی از پرده تلویزیون و گاهی هم در تجمعات کوچک و بزرگ زمزمه می شود ـ و گاهی هم از دهن کسانی که تشنه شهرت هستند، شنیده می شود. زمزمه کنندگان این جملات در هنگام زمزمه چهره های شان را طوری حق بجانب می نمایانند که گویا فقط هزاره ها بوده که در طول سه دهه جنگ در افغانستان ـ در قندهار در پنجشیر در جلال آباد در کابل در هرات و غیره جاها تاخت و تاز کرده اند، خانه ها را ویران کرده اند و تاکستان ها و مزارع مردم را آتش زده اند و مردمان شهری و اطفال را زنده پوست کرده اند و مراکز تعلیم و تربیه را تعطیل کرده و بنابودی کامل کشانیده اند و هرچه آثار ترقی و تمدن را از بین برده اند ـ و دیگران همه و همه نه تنها در جنگ شریک نبوده اند بلکه همه در مسافرت بوده و در افغانستان هیچ حضور نداشته اند.

 

هرچند خوب است در عصری کنونی که مردم افغانستان از بر گردادن به اصلاح صلح و ثبات دوباره در کشور شان صحبت می کنند و دارند دموکراسی سوته ای را تمرین می کنند، سکوت شود و این گونه مسایل دامن زده نشود ـ اما چقدر سکوت و در برابر چه کسانی..؟ من یک بار نه بار ها این را شنیده بودم که گفته شده هزاره ها در غرب کابل میخ بر سر مردم کوبیده ـ ولی از کسانی شنیده بودم که عقل شان در گوش شان بوده و هیچ گونه نیروی تجزیه و تحلیل نداشته اند یعنی هر چه را می شنیده اند، همان را صحبت می کرده اند؛ اما هیچ گونه عکس العملی از خود بحیث یک هزاره نشان نداده بودم تا اینکه تلویزیون آقای احسان الله بیات و ملالی جویا هم این جملات را زمزمه کردند.

 

تلویزیون آقای احسان الله بیات

در تعطیلات، ماه جولای سال 2007 میلادی، در سویدن در خانه یکی از دوستانم بودم که تلویزیون شان تلویزیون آقای احسان الله بیات را می گرفت. در این تلویزیون، برنامه ای را بنام «حقیقت» دیدم که سخنگوی تلویزیون از همین جملات شروع کرد «میخ بر سر کوبیدن ها و...». آقای قسیم اخگر و رییس دانشگاه کابل از تحلیل گران و نظر دهندگان بودند و آقای صدیق چکری بحیث یک مجریم آورده شده بود و خبرنگار این تلویزیون پافشاری داشت تا آقای صدیق چکری قبول کند که گویا جنایتکار جنگی است و تمام آنچه در طول 20 سال اخیر در افغانستان به وقوع پیوسته، متوجه او و امثالش می شود. خبرنگار خطاب به صدیق چکری گفت: «میخ بر سر کوبیده شده آیا شما نمی پذیرید»! او در پاسخ گفت: نه هرگز...! و ادامه داد که تا امروز کسی را ندیده است که گفته باشد بر سر یکی از اعضای فامیلش و یا دوستانش میخ کوبیده شده باشد و همچنان جنازه ای را نیز ندیده که میخ بر سرش کوبیده شده باشد و در هیچ یک از رسانه های ملی و بین المللی هم مشاهده نکرده در حالیکه دروازه بروی تمام ژورنالستان داخلی و خارجی در آن وقت باز بود و کسی عکس و فلم برداری را مانند وحشی های قرن 21 «طالبان»، گناه نمی دانست ـ بناءً نمی تواند یک دروغ محض را قبول کند. صدیق چکری از خود خبرنگار می پرسد که اگر عکسی یا فلمی یا چیزی را دارید که بتواند ادعای تان را صیحت ببخشد، چرا آن را در اختیار مردم قرار نمی دهید و چرا از همین تلویزیون تان نشر نمی کنید. صدیق چکری در اخیر می گوید که احزاب در آن روزگار بر علیه همدیگر تبلیغات منفی می کردند و این ادعا، یکی از همان تبلیغات های منفی است و حقیقت ندارد.

 

 

و اما ملالی جویا

  1. باز در همین تعطیلی در همین خانه، یک فلم مستند را تلویزیون 1 سویدن نشر می کرد که ملالی جویا و کارکردگی های او را نشان می داد. این فلم ملالی جویا را از هرات تا پارلمان نشان می داد. ملالی جویا وقتی اولین پیام تلویزیونی اش را به منظور مبارزه انتخاباتی در یک اطاق کوچک که از ژورنالیست می پرسد که رویش را طرف کامره کند یا روی کاغذ ببیند، ثبت می کند، چنین می گوید: «هموطنان عزیز! شما می دانید که کشور ما را ویران کردند و شما همه شاهد هستین که این همه میخ برسر کوبیده شد، این همه سینه زنها بریده شد و غیره و غیره...». این پیام ثبت می گردد و چند روز بعدش از یکی از تلویزیون ها از کابل نشر می شود و خلاصه ملالی جویا وکیل شده به پارلمان می رسد. این بود اولین برخورد مغرضانه این خانم.

  1. در وب سایت کابل پریس به مدریت کامران میرهزار، نوشته ای از فرید رستاخیز نشر می شود اینگونه:
    « خانم سیما سمر عضو شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی
    اسنادی از نشرات "حزب وحدت اسلامی" که ملالی جویا ارائه نموده است.
    جمعه 4 مه 2007, بوسیله ى
    فرید رستاخیز

    (اشاره: کابل پرس محل تضارب آرا و بازتاب نظرات گوناگون است. خانم سیما سمر اگر پاسخی به این نوشته داشته باشند، در کابل پرس بدون کم و کاست نشر می شود./ کابل پرس)

    بارها گفته شده که خانم سیما سمر، رئیس کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان از اعضای مرکزی حزب وحدت اسلامی به رهبری کریم خلیلی میباشد اما وی همیشه در ظاهر عضویت در یکچنین حزب قاتل و مزدور رژیم ایران را رد کرده بدون آنکه کلمه‌ای علیه آن حزب به زبان راند. شاید به این علت که میداند افشای نزدیکی‌اش با حزب منفور و میهنفروش تباهی کامل شخصیتی را برایش ببار خواهد آورد.

    بعلت رشته های وحدتی وی بود که در کابینه آقای کرزی جابجا گردید و بعد هم ریاست کمسیون حقوق بشر برایش اعطا گردید که در تمام این ماموریت هایش هیچ دست آوردی نداشته اما با وجود آن غرب کوشید که از وی قهرمان بتراشد و با دادن جوایز پیاپی او را مطرح سازد.

    اما درین اواخر در جریان طرح "مصالحه ملی" بازهم افکار وحدتی خانم سیما کار کرد و در ارتباط به این طرح بیشرمانه موقف بشدت مذبوحانه و مغایر با آرزو های مردم ما اختیار کرد. مخالفت خانم سیما برای رهایی دو طالب در برابر آزادی اجمل نقشبندی بازهم ضربه دیگری بود به شخصیت کاذب این خانم که جایگاهش در بین مردم را بیشتر از پیش به زمین زد.
    از یک فردی متعلق به حزبی بدنام، جنایتکار و پیگانه پرور انتظار نیز نمیتوان داشت که خدمتی برای مردم ما انجام دهد و اینرا کارکرد های چندساله خانم سیما سمر به اثبات رسانیده است.
    چندی قبل در برنامه گزارش شش و نیم تلویزیون "طلوع"، ملالی جویا در انتقاد به کارکرد کمسیون حقوق بشر و وابستگی رئیس آن به حزب وحدت سخن گفت و اسنادی در اثبات ادعایش از لابلای نشریات حزب وحدت ارئه نمود.
    من از مدتها در تلاش بودم تا کاپی این اسناد را بدست آرم ولی از آنجاییکه خانم ملالی جویای قهرمان مصروف سفر در خارج از کشور بود این کار مدتی به درازا کشید، با سپاس از دفتر ملالی جویا که این اسناد را در اختیار من قرار دادند که اینک آنرا در معرض دید هموطنانم قرار میدهم تا بیشتر با خانم سیما آشنا شوند».

من شخصاً فرید رستاخیز را نمی شناسم و برایم ارزشی هم ندارد که بشناسم؛ ولی هدف از کوپی کردن این متن، برخورد مغرضانه ی ملالی جویا است که ادعا می کند یک زن پاک و حقیقت گو است. وی راز توفیقش را در راندن سیماثمر از صحنه های سیاسی و اجتماعی افغانستان می داند. جویا سیماثمر را بخاطر عضویت در حزب وحدت متهم می کند و روزنامه های حزب وحدت را جمع آوری نموده برای فرید رستاخیز می فرستد تا به پندار خودش اثبات کند که سیماثمر عضو شورای مرکزی حزب وحدت می باشد و او فکر می کند و خوش است که گویا چه چیز پنهانی ای را کشف کرده که «CIA» آمریکا از کشف آن عاجز بوده است. از نظر این خانم، حزب وحدت در میان احزاب جهادی افغانستان گویا یک حزب آدمخوار و منفوری می باشد «چون حزب هزاره است» و هرکسی هم که عضو این حزب باشد، مجریم ترین انسانی است ـ و یا اینکه احزاب دیگر با شمول احزاب غیر جهادی، هیچ گونه وابستگی خارجی نداشته و هرکدام از خود شرکت های تولد راکت، کلاشینکوف، تانک و ماشین های چاپ پول و غیره داشته؛ فقط حزب وحدت بوده که از ایران کمک می گرفته است. جویا این را هیچ تحقیق نکرده و یا اگر کرده هم طفره می رود که در میان تمام احزاب جهادی و حتا غیر جهادی، حزب وحدت یگانه حزب سیاسی در افغانستان می باشد که زنان از تصمیم گیرندگان این حزب بوده اند. اگر مردم دقت کرده باشند و از واقعیت نگذرند، احزاب جهادی دیگر در افغانستان حضور زنان را در جمع شان اصلاً نمی توانستند بپذیرند و همچنان احزاب غیر جهادی از حضور زنان فقط بخاطر پر رنگ کردن محافل خوشی شان استفاده می کردند بطور مثال آقای ترکی و دوستانش زمانی که روزهای تولد شان را جشن می گرفتند، دختران زیادی را جمع می کردند و می رقصاندند. اگر حضور زن فقط برای رقص و زینت بخشیدن محفل و یا فقط برای نمونه در یک جمع باشد که حضور نیست ـ و الا بجز از حزب وحدت، در کدام یک از احزاب سیاسی جهادی و غیر جهادی افغانستان 4 تا 6 زن عضو شورای مرکزی اش بوده و تصمیم می گرفته است..؟ قسمی که من اطلاع دارم، فقط داکتر اناهیتا راتبزاد در جمع دوستان پرچمی حضور داشت و آنهم در کمیته اجرایی این حزب که بعدها برای چند هفته وزیر نیز شد.

 

(برای رفع سؤتفاهم لازم است متذکر شوم که من عضو حزب وحدت نیستم و مدافعش نیز نیستم و این بیان هم به منظور دفاع از حزب وحدت نیست ـ اما چون یک تبعه افغانستان هستم و بحیث یک شهری آن سرزمین نمی توانم از آنچه که از نظرم حق است، بگذرم).

 

گذشته از این، ملالی جویا و دوستانش وقتی می توانند در قید ترین دور مطبوعات، یعنی دوران طالبان، از وحشتناک ترین صحنه ها و وحشی گری های آن گروه فلم برداری کنند ـ و در صورتی که می توانند کوپی های روزنامه های حزب وحدت را از سال ها پیش تهیه کنند و برای فرید رستاخیزش بفرستند؛ این را نیز می توانند که عکسی و یا فلمی را از «میخ بر سر کوبیدن ها» برای مردم ارائه دهند تا ادعاهای شان را صیحت ببخشند ـ و اگر نمی توانند پس چرا اینگونه شعار های سبکسرانه و غیر مسؤلانه سر می دهند..؟!

 

از نظر من، ملالی جویا قبل از اینکه به ملت هزاره اتهام وارد کند و قبل از اینکه سیماثمر را متهم به عضویت در حزب وحدت کند، یک نگاهی مختصری به گذشته خود و اینکه مربوط به چه یک سازمانی است، باندازد.

 

ملالی جویا دختر یکی از اعضای فعال شورای مرکزی سازمان رهایی است. جویا که از دوران کودکی تا کنون در خانه های اعضای فعال این سازمان بزرگ و تربیه شده است، یکی از کسانی است که دیدگاه ها و حرف های رهبران پشت پرده ی این سازمان را انعکاس می دهد. شعار هایی را که جویا در پارلمان افغانستان سر می دهد، از خودش نیست بلکه حرف های رهبران عقب پرده سازمان رهایی می باشند که در قالب این خانم شکل و شمایل گرفته تبارز می یابند.

 

سازمان رهایی که به رهبری داکتر فیض در سال 1977 در کابل تاسیس گردید، از جمله سازمان هایی است که بجز از اعضای خود ـ تمام نهاد ها، تنظیم ها و رهبران اکثریت مطلق احزاب سیاسی جهادی و غیر جهادی را در افغانستان «خر» خطاب می کند و یکی از افراطی ترین گروه در افغانستان بشمار می رود. این سازمان بعد ها مانند سایر سازمان ها در پشاور و کویته پاکستان فعالیت داشت. بعد از ربوده شدن داکتر فیض رهبر این سازمان بدست نیرو های حزب اسلامی گلبدین حکمتیار، خانمش لیلا، مشهور به «مینا» به رهبری این سازمان انتخاب می گردد. مینا روی یک سلسله اختلافات درون سازمانی، در سال 1987 میلادی توسط یکی یا شاید تمام اعضای شورای مرکزی این سازمان در دفتر کارش به قتل رسیده و در زیر فرش دفتر دفن می گردد. گفته می شود نیروی های حزب اسلامی گلبدین حکمتیار در قتل وی دست داشته اند اما آنچنان روشن نیست. بهرحال، ملالی جویا که عضوی سازمانی است که اعضا رهبر را قتل نموده زیر فرش دفن خاک می کند، می آید سیماثمر را که بیش از 14 تا شفاخانه بزرگ و بیشتر از 20 باب مکتب در کشورش تعمیر کرده، محکوم می کند و تلاش دارد وی را بدنام و خود را بجای و موقعیت او جابجا کند. هرچند این مسله و این برخورد ها نو نیست. هرکسی بخاطریکه بجای برسد، باید یک سلسله کارها بکند. در سرزمین ما افراد همیشه پایش را روی گلوی کسی گذاشته بالا پریده است نه اینکه از شایستگی و لیاقت خودش ـ پس در چنین یک سرزمینی، حرکت و برخورد این خانم نیز غیر معمول نیست.

 

 

یک نمونه از شعارهای سازمان رهایی. برگرفته شده از راه پیمایی اعضای این سازمان در اسلام آباد. اصل فلم از این راه پیمایی را می توانید در وب سایت «راوا»ببینید.

 

جالب این است که اکثر نویسندگان، وبلاگ داران و روشنفکران افغانی و مخصوصاً هزاره ها را که می بینیم، سکوت هستند و هیچ چیزی نمی گویند. و کسانی هم که سخن می رانند، همین است که می گویند «میخ برسر کوبیدن ها» و از این قبیل. هیچ کسی نیست که بگوید پوست کردن ها، دست و پا بریدن ها، زنده بگور کردن ها، نخبگان این سرزمین را در کانتینر بند کردن ها و کشتن ها و گور های 300 و 400 نفری حفر کردن ها و غیره... همه می گویند «میخ برسر کوبیدن ها»..!

 

من بحیث یک کسی که در سرزمینی بنام افغانستان بدنیا آمده ام و هزاره هستم، چنین نتیجه گیری می کنم که افغانستان اساساً سرزمینی است که بزرگترین خایه مال ها و نوکر پرورها و دروغگویان دنیا را در دامنش پرورانده است. در هیچ گوشه دنیا انسان های چاپلوس تر و دروغ گو تر و کرو کور تر از دروغ گویان و چاپلوسان افغانستان وجود ندارد. این سرزمین، انسان های مستقل و آزاد اندیش و غیر وابسته و حقیقت گو و خردپرور را خیلی کم پرورش داده است. انسان های که واقعاً به مسایل و مردمش و سرزمینش انسانی فکر کنند و انسانی برخورد کنند و عدالتخواه باشند، انگشت شمار بوده و انگشت شمار هستند. طوری که شاعر می گوید:

 

کار و بار عشق دشوار است قربانت شوم

بردباری سخت در کار است قربانت شوم

سر اگر از درد خالی گشت دیگر سر که نیست

کوزه ی لبریز از آچار است قربانت شوم

چاره ی خود می کنم از چارسو بر من چه غم

گر تمام خلق ناچار است قربانت شوم

آنکه روشنفکر گوید خویش را بد می کند

خرفروش کهنه بازار است قربانت شوم

کاغذ تشناب قدرتهاست برگ دفترش

لاف او در بین تالار است قربانت شوم

خایه مالی می کند داییم ولی با دستکش

ابتکار او درین کار است قربانت شوم

چاپلوسان باز سمینار برپا کرده اند

بحث روی «غند بادار» است قربانت شوم

آنکه دارد از پس تنبان طالب انگلگ

دالرش پنجاه کلدار است قربانت شوم

آنچه طالب می کند با ما، بپایان کی رسد

تازه این از پشت ایزار است قربانت شوم

بر فراز بام ما کاغذ پرانی می کنند

از کدامین چرخه، این تار است قربانت شوم

شعر اگر تلخ است تقصیر از من بیچاره نیست

در دهانم باز نسوار است قربانت شوم

..............

این شعر از محترم داکتر سمیع حامد است که من فقط چندتای آن را نوشته ام.

 

در افغانستان هیچ فردی صاحب نام، و هیچ تنظیمی و یا گروهی مستقل نبوده و نمی تواند ادعا کند که وابستگی خارجی نداشته است. در ضمن هیچ یک از تنظیم های سیاسی جهادی و غیر جهادی نمی تواند مدعی گردد که آدم نکشته و در تخریب افغانستان دست نداشته است. اتفاقاً وابستگی و نوکر بودن را مردم افغانستان بیش از 400 سال است که از دولت مردان گذشته به میراث گرفته و تلاش دارند این را برای نسل های بعدی نیز به میراث بگذارند.

 

بحث ما بیشتر روی قومیت است چون وقتی ادعا می کنند که «میخ بر سر کوبیدن ها»، هدفش شان هزاره ها است نه حزب خاصی و اشخاص مشخصی. از اینجا است که من بحیث یک هزاره دلم بدرد می آید و وادار می شوم از هموطنان خود سوال کنم که هزاره ها در کدام جنگ دخیل بوده که میخ بر سر مردم کوبیده باشند؟! هزاره ها در کجای افغانستان حمله کرده که جنایتکار جنگی شمرده شوند؟! آیا دزد و متجاوز را در خانه خود دست گیر کردن و او را بجزای اعمالش رساندن، جرم است و انسان باید جنایتکار جنگی شمرده شود؟ هزاره ها در کدام قندهار یا پنجشیر رفته مردم بیگناه، زنان و اطفال را زنده پوست کرده که جنایتکار جنگی باشند؟

 

اگر از حق نگذریم، آتش جنگ همیشه یا در بامیان، یا در غرب کابل و یا در یک منطقه دیگر هزاره نشین شعله ور بوده که دیگران بالای هزاره ها حمله می کرده اند. هزاره ها در هیچ منطقه بالای هیچ قوم و حزبی حمله نکرده و در طول تاریخ افغانستان همیشه قربانی تاخت و تازهای اقوام دیگر بوده و اگر توانسته، تا حدی از خود دفاع کرده اند. این دیگران اند که بالای هزاره ها همیشه حمله کرده و انسان های بیگناه را پوست کرده و اطفال را زنده بگور کرده و نخبگان جامعه افغانستان را در کانتینرها بند کرده و سوزانده و تاکستان های و مزارع مردم را آتش زده و مراکز تعلیمی را بند کرده و آثار تاریخ و تمدن را نابود کرده و گورهای دسته جمعی را که میان 300 تا 600 انسان را در خود گنجانیده، حفر کرده اند. هزاره ها نکرده و اتفاقاً این هزاره ها هستند که در دوران جنگ و بی ثباتی ـ بیشترین مکتب را تعمیر و تاسیس کرده و بیشترین انسان های تحصیلکرده را در جامعه امروزی افغانستان تقدیم کرده اند. در طول 30 سال گذشته، دیگران ویران و غارت کرده و از انسان بودن انسان منکر شده، اما ما در کنار اینکه پوست شده ایم، آباد کرده ایم و تعمیر کرده ایم ـ ولی متأسفانه دیگران قهرمان خطاب می شوند و ما مجریم ترین انسان ها..!

 

عکس یکی از پوست شده گان هزاره در یکاولنگ که زنده پوست شده بودند

 

 

اطفال و والدین شان که همه زنده بگور گردیده بودند - یکاولنگ

 

 

عکس یک دست و یک پای بریده شده از یک انسان بیچاره که توسط تنظیم های غیر وابسته بریده شده است.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 277017


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها