X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
حبیب پیمان
این وبلاگ منعکس کننده نظرات و دیدگاه های شخص صاحب وبلاگ می باشد!

اشعار منتشر شده

صیاد زاده

برخود خندیدن

در آرزوی بهشت

بگوی مگوی

دارالعلوم

سکوتِ در پی دیوار

قره قول پشمی و نادیا انجمن

آدمیزاد

حور و غلمان

طنز کیسه مال

برو گم شو

نعلین ساز

جنگ سم و دم

دختر جاغوری ام

اگر معشوقه موتر بود

کارما ـ پناهنده گان

چت روم


وبلاگستان

وبلاگ دوستان به حساب درجن


لینک های استثنایی

اتحادیه هزاره های دنمارک

معــــــصومــه پیمان

پـــروژه ون بای ون

وبـــلاگ میچد

سخن معرفت

از سرخبیدک

باچه آزره

میناه گل

زیــــنب

دولت هزاره


آرشیف
پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1384
از هوس بود یا از ناچاری؟
 

نمی دانم از هوس بود یا از ناچاری که مصمم شدم در اروپا بروم. دیوانه ام کرده بود نام اروپا. تا این نام را می شنیدم، بهشت در جلوی چشمم مجسم می شد با هفتاد و دو حور موطلایی و چشمان آبی اش. آغوش شان را باز می کردند و می گفتند: چرا دیر آمدی؟ مدت ها بود انتظارت را می کشیدیم، حالا که آمده ای، خوش آمدی! این خواب و خیال من بود، اما بخورم داده شده بود.

اما بزرگان «پیشوایان» به کلان ها و کلان ها به خوردتر ها می گفتند: اروپا ممالک کفار است. خدا هیچ مسلمانی را در آن سرزمین ها نرساند. آدم را حیوان می سازد. و باز گفته بودند: در خانه ات را می زنند و می گویند با دخترت یا ... وعده یکی دو ساعت یکجا نشستن دارد. آن وقت نمی توانی چیزی بگویی با کمال خوشی باید از خانه بیرون شوی و صد تا از اینگونه شعار ها... تا نیامده بودم، می ماندم که چکار کنم. بعد ها تصمیم گرفتم که می روم پنای شیرَی ده خدا.

روز و روزگاری رسید که آمدم در اروپا و شروع کردم به زیستن در این دنیا. در بیرون که می رفتم، به هر یک از این حوران خیره می شدم و منتظر می ماندم که حالاست که آغوش شان را باز می کند و دعوتم می نماید. در خانه که بودم، گوش می کشیدم که چه وقت در را می زنند. سالی که سپری شد و چشم و گوشم را که باز کردم، به این نتیجه رسیدم که خواب و خیالات خودم ریشه در «گرسبند» بودنم دارد و شعار های پیشوایان و بزرگان، سنگی است بر سر راه سیل سوال ها و وسیله ای است برای کر و کور نگهداشتن چشم و گوش مردم، تا نبینند و نپرسند که شما های که بر سر تقدیر ما نشسته اید برای ما چه کرده اید... و صد سوال دیگر.

چگونه آمدم، راه را چگونه پیمودم و اینکه در این بهشت چگونه میلولم را، در چند غرل بی سر و پا بخوانید. من مختصر نوشته ام، شما مفصل درکش کنید:

سکوتِ در پی دیوار

اروپا گفته گفته زار گشتم
زخاک و خانه ام بیزار گشتم

دلم در خانه دل لوله گردید

زکار و بار خود  بیکار گشتم


بهای خانه خود روی کاغذ

نوشتم رو سوی بازار گشتم


فروختم خانه ی گلی خود را

سوی آتین به موتر بار گشتم ـ ( آتین: پایتخت یونان )


کشیدندم زخرطم طیاره

به چند «های و هلو» سرشار گشتم


روی آیینه های رهروی ها

نمایان گشتم و تکرار گشتم


بدست خود شدم آواره اینجا

بدست این و آن ابزار گشتم

به زیر سقف سرد ظرفشویی

دوباره صاحب یک کار گشتم


بشویم ظرف در روزم، و درشب

سکوتی در پی دیوار گشتم


اکتوبر 2005 سویدن

 

تفریح: آهنگ « زمانه » از داود سرخوش

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 277611


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها