X
تبلیغات
رایتل
حبیب پیمان
این وبلاگ منعکس کننده نظرات و دیدگاه های شخص صاحب وبلاگ می باشد!

اشعار منتشر شده

صیاد زاده

برخود خندیدن

در آرزوی بهشت

بگوی مگوی

دارالعلوم

سکوتِ در پی دیوار

قره قول پشمی و نادیا انجمن

آدمیزاد

حور و غلمان

طنز کیسه مال

برو گم شو

نعلین ساز

جنگ سم و دم

دختر جاغوری ام

اگر معشوقه موتر بود

کارما ـ پناهنده گان

چت روم


وبلاگستان

وبلاگ دوستان به حساب درجن


لینک های استثنایی

اتحادیه هزاره های دنمارک

معــــــصومــه پیمان

پـــروژه ون بای ون

وبـــلاگ میچد

سخن معرفت

از سرخبیدک

باچه آزره

میناه گل

زیــــنب

دولت هزاره


آرشیف
شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1385
اندیشه های جامعه ساز

کوتاه ترین فرصتی را که می یابیم، به خانه دوست عزیزما جاوید جلال زاده در شهر «مالمو» ی سویدن جان خود را می رسانیم. این بازدیدها برای جانبین ما خیلی لذت بخش است زیرا، خانمم معصومه با فاطمه جان خانم جاوید جان، میچد دخترم با نورین و ماهین جان دختران جاوید و من با خود جاوید جان «شیربز» بازی می کنیم، می خندیم، بحث می کنیم و خلاصه در کنار هم فوق العاده خوش هستیم. اتفاقاً همین امروز که شنبه است، باز به خانه جاوید جان هستیم. بهرحال...

 

ساعت 3، زمانی که جاوید جان بیرون رفته بود برای خرید نان خشک، در یاهو میسنجر آنلاین شدم و دیدم آقای ورسی نیز آنلاین است. خواستم منباب ادای احترام، سلامی به آقای ورسی بدهم تا یک احوال پرسی هم شود. آقای ورسی مرا از یکساله شدن وبلاگ «سخن» مطلع ساخت که با تاسف بی خبر بودم. بی خبری ام ریشه در تنبلی ام دارد و خوب است اینجا اقرار کنم چون اعتراف عدم تحرک، خود یک تحرک است و یا به عبارت وطنی، نامردی را اقرار کردن ـ کلان مردی است...

 

خلاصه کلام رفتم و نوشته های آقای ورسی را که در ارتباط به یکساله شدن وبلاگ «سخن» و به ویژه وبلاگ نویسی نوشته، خواندم که در ضمن از این حقیر پقیر نیز تشکری کرده است که به باز کردن وبلاگ کمک کرده بودم گویا. هرچند نوشته های آقای ورسی و انسان های مانند ایشان، از نوشته های ساده و عادی نیست، یعنی بعد از خواندن آن نوشته ها نمیشه تغییری در اذهان وارد نگردد و طبیعتاً خواندن آن برای من هم دل و دماغ دیگری بخشید تا بیایم و چند جمله ای بنویسم تا بدین سان از آقای ورسی مجدداً تشکر کرده باشم، اما مهمتر از آن اینکه خواستم بیایم و به همان اصطلاح وطنی بگویم که: آقای ورسی...؟ قابل تشکر نیست..!

 

اعتقاد من به حیث یک انسان عصر خودم این است که انسان گاهی خواسته و گاهی هم نخواسته، گاهی پلان شده و گاهی هم پلان نشده به دنیا آورده می شود که این مسله بر می گردد به والدین و یا آن جفتی که تولید نسل می کند. در این روند، جالب توجه این است که خود تازه وارد نه از خواستن چیزی را می داند و نه هم از نخواستن ـ اما زمانیکه پا به عرصه حیات می گذارد، چند چیز بصورت اتومات متوجه او گردیده و از وظایف او شمرده می شود که از جمله عضویت در جامعه است. عضویت در جامعه بدین مهفوم که انسان وقتی به دنیا می آید، بصورت اتومات عضو جامعه و محیطی می گردد که در آن نفس می کشد و می زیید. وقتی انسان عضو یک جامعه، یک سازمان و یا یک تشکیلات می گردد، مسلماً یک سلسله وظایفی وظیفه او می گردد که باید بداند و به آن رسیدگی کند. اینکه شخص تا چه حد توانسته مسؤلیت اش را درک کند و وظیفه اش را انجام دهد، ارتباط می گیرد به شناخت شخص از خود شخص. ادامه این موضوع به یک بحث گسترده نیاز دارد و حالا ازش می گذریم.

 

من، که عضوی از اعضای جامعه ی خود هستم، همیشه آرزو داشته ام که تحرک داشته باشم، فعال باشم و بجنبم و... اما این را هیچ وقت از نظر دور نداشته ام و از خود همیشه پرسیده ام که کدام یک از دو چیز در من برای جامعه ای که من به آن مربوط هستم، مفیدتر است، تحرکم و یا عدم آن... چون این مسله در سبک زندگی ما خیلی تاثیر دارد و مهم است که انسان قبل از هرچیزی، خود و حرکت خود را نقد کند و خوب بداند که کی است و چه می کند. بنا براین، کوشیده ام هیچ وقت پا فراتر از چارچوبه ای که فکر می کنم جنبیدن در آن از توانم نیست، ننهم. ما و شما شاهد تحرکات و جنبش های در جامعه خود بوده و هستیم که متاسفانه ضرر آن بیشتر از نفع آن بوده است ـ یعنی افراد و اشخاصی هستند که به سمت منفی، اما به اعتقاد خود شان مثبت، آنقدر تیز می شوند که تیزتر از دم چاقو که هر حرکت شان جریحه ای را در پیکر انسان وارد می کنند. اما برعکس، افراد و اشخاصی را هم خوشبختانه داریم که اساساً سرمایه ها و اندوخته های معنوی و فرهنگی ما هستند و کسانی هستند که قادر اند یک نسلی را تربیه سالم کنند اما روی دلایلی کنار رانده می شوند و در نهایت زیستن در دنیای سکوت را انتخاب می کنند ـ چون وقتی به وضعیت دقت می کنند، ترجیح می دهند خود را کنار بکشند و سکوت کنند.

 

من از 4 سال پیش تا سال گذشته شناختی را که از آقای ورسی داشتم، فکر کردم حیف است که اگر از اندوخته های ایشان استفاده نشود. از اینرو بود که سال گذشته جسارت کردم و محترم آقای ورسی را که یکی از سرمایه های فرهنگی ما است، وادار کردم تا از افکار و اندیشه ها و تجربیات خود ما را مستفید گرداند و بیش از این خاموش نباشد. آقای ورسی افتخار بخشید و این پیشنهاد را پذیرفت. من بحیث یک عضو از جامعه، از آقای ورسی صمیمانه تشکر می کنم که در طول سالی که گذشت، با انتشار بیش از 50 نوشته معقول و جامعه سازش، ثابت کرد که مسؤلیت اجتماعی اش را در قبال جامعه خود درک کرده و وظیفه اش را بصورت خیلی شایسته اش انجام داده است.

 

در اخیر یک نکته را عرض می کنم اینگونه که ما نسل حاضر زمانی متوجه خلای این دوستان در جامعه خود می شویم که دیگر آنها را نداشته باشیم. بناً خوب است از آنها تا که هستند، استفاده و قدر کنیم و از خود نیز چیزی را برای نسل های بعد از خود بجا بگذاریم. وقت و افراد را شناختن و قدر کردن بیانگر ذکاوت و تیز هوشی ما است..!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 277245


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها